خاطرات مدرسه ومعلمی
معلمی"عشق است..هنر است..محبت است. 
پيوندهای روزانه
استفاده از جملاتی نظیر تو آدم زرنگی نیستی، چهره نا مناسبی داری و به

طورکلی مورد اتهام قرار دادن کودک بر بروز حسادت در وی به خصوص در

بزرگسالی دامن می زند. برای نمونه تا زمانی که می شود به کودک گفت

این رفتارت نا مناسب است نباید ازکلماتی ازقبیل این که تو وحشی و

بی ادبی، آدم نمی شوی و... استفاده کرد زیرا این الفاظ منجر به از بین

رفتن کلیت شخصیت کودک می شود. والدین در دروان کودکی باید اعتماد

بنفس را به فرزندان بیاموزند؛یعنی به دنبال کسب هر نوع توانایی کوچک؛

آنان را مورد توجه و تأیید قرار دهند.

والدین باید از ترجیحات نا سالم میان کودکان بپرهیزند، برای نمونه مرتب از

کودکان دیگر که در زمینه ای موفق اند تشویق به عمل نیاورند و به کودک

خود نگویند تو در برابر دیگران هیچ چیز نیستی. به طورقطع نیازهای جسمی

و عاطفی آنان باید بر آورده شود؛ حال آنکه نیاز به احترام از جمله آنهاست.

در دوران بزرگسالی باید در مقابل حسادت افراد با آنان با دوستی و مهربانی

رفتار کرد و باید به آنان امکان داد تا از دوستی؛ محبت و همکاری نیز

برخوردار شوند.

به این ترتیب آنان رابطه متناسب تری با دیگر افراد جامعه خواهند داشت.

منبع:شفا آنلاین

[ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 ] [ 9:54 ] [ هادی رمضانخانی ]
تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد. سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد .... تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟» صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد. مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟» آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!».
[ شنبه چهارم مرداد 1393 ] [ 1:17 ] [ هادی رمضانخانی ]
 قلم توتم من است.توتم ماست.به قلم سوگند"به خون سیاهی که

از حلقومش می چکد سوگند" به رشحه ی خونی که از زبانش

می تراود سوگند"به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید

سوگند که توتم مقدسم را نمی فروشم"نمی کشم"گوشت و خونش

را نمی خورم"به دست زورش تسلیم نمیکنم"به کیسه ی زرش

نمی فروشم"به سر انگشت تزویرش نمی سپارم" دستم را قطع

میکنم..وقلم را از دست نمی گذارم. چشمهایم را کور میکنم

"گوشهایم را کر می کنم"پاهایم را می شکنم" انگشتانم را بند بند

می برم"سینه ام را می شکافم"قلبم را می کشم،حتی زبانم را

می برم و لب هایم را می دوزم اما...قلمم را به بیگانه نمیدهم..

(دکتر علی شریعتی)

[ پنجشنبه پنجم تیر 1393 ] [ 17:48 ] [ هادی رمضانخانی ]

کودکى انديشيد که خداچه ميخورد،

چه می پوشد و كجا خانه دارد؟

ندا آمد: غصه بندگانش را ميخورد،

گناهان بندگانش رامي پوشد

ودر دل شكسته ای خانه دارد.

[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 10:36 ] [ هادی رمضانخانی ]

مهربانی جهانی ترین زبان دنیاست

که

حتّی کر و لال ها هم آنرا


می فهمند و می پسندند

[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 ] [ 19:54 ] [ هادی رمضانخانی ]

همراه با دانش آموزان کلاس پنجم(دبستان معاد)

[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 22:54 ] [ هادی رمضانخانی ]

شیعه یعنی کربلا،راز و نیاز

با جماعت در دل دشمن نماز

[ جمعه بیست و چهارم آبان 1392 ] [ 22:12 ] [ هادی رمضانخانی ]

 

بــــا ســــوره فــــاتحه بپــادار نــــمـاز
بعــــد از بقــره به آل عمــران پــرداز
از مــائده و تــوبه و انــعــــام و نــسـاء
ز اعراف و ز انفــال بجو حكمت و راز
بــا يــونس و هــود و يوسف و ابراهيم
رعد آمد و حجر و نحل و كهف و تحريم
طــه، شعــرا، نـمــل و نــــور و فــرقان


ادامه مطلب
[ سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 ] [ 17:21 ] [ هادی رمضانخانی ]
[ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 15:38 ] [ هادی رمضانخانی ]
سوگند به آن كسى كه مرا به پيامبرى برگزيد، و به رسالت انتخاب فرمود، همانا خداى عزوجل آتش را بر گوشت و خون و موى و رگ و پيوند فاطمه حرام كرده است، فرزندان و شيعيان او را از آتش دور نمود، برخى از فرزندان فاطمه داراى رتبه و مقامى هستند كه آتش و خورشيد و ماه از آنها فرمانبردارى كرده در پيش رويش جنيان شمشير زده، پيامبران به پيمان و عهد خود درباره‏ى او وفا مى‏كنند، زمين گنجينه‏هاى خودش را تسليم او نموده، آسمان بركاتش را بر او نازل مى‏كند...
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 23:23 ] [ هادی رمضانخانی ]
9q3ddz08tl9o0tskmxrt.gif

پیامبر اکرم(ص)فرمودند:در بهشت خانه ایست به نام خانه شادی،

    و آن خانه را به کسی می دهند که دل کودکان را شاد کند

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 ] [ 0:1 ] [ هادی رمضانخانی ]
قلمت را بردار بنویس از همه خوبیها

زندگـــی ،عشق ، امیــــــد

و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا هست

گل مریــــم ، گل رز

بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال

از تمنــــــا بنویس ...

از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود

از غروبـی بنویس که چو یاقوت و شقایق ســـرخ است

بنویس از لبخنــــد

از نگاهی بنویس

که پر از عشق به هر جای جهان می نگرد

قلمت را بردار روی کاغذ بنویس ...

زندگی با همه تلخی ها باز هم شیرین است...

[ جمعه هفدهم آذر 1391 ] [ 23:23 ] [ هادی رمضانخانی ]

روزتان مبارک

[ جمعه دوازدهم آبان 1391 ] [ 16:50 ] [ هادی رمضانخانی ]

آرزو می کنم برای شما

شور و شادی ؛ نشاط و آزادی

اندکی همدلی

کمی امید

لحظه هایی که خیس بارانند

غنچه های شکفته گل سرخ

جویباری زلال

نگاه سپید

روزگاری بدون وَهم و دروغ

جرعه جرعه محبتی صادق

خستگی خسته از تلاش شما

باغبان ستاره ها باشی

افتخاری به آسمان بشوی

مثل خورشید

ماه

یک رویا..

شعر از یونس تقوی

[ جمعه بیست و یکم مهر 1391 ] [ 0:15 ] [ هادی رمضانخانی ]
u1526_.jpg

ای شکوفه های شاد زندگی

باشماها چه شیرینه زندگی

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 16:43 ] [ هادی رمضانخانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را